از نو

شاید اصلا وجود "اشکان" در زندگی من لازم بود ، که بیاید از استعدادم بگوید و طرز متفاوت نگاهم به این دنیا که به خودم بیایم و ببینم که نع ، نیستم دیگر آن دخترک وحشی و با استعدادی که بودم را. نمی دانم.انگار که آقای یونیورس فهمیده باشد که چقدر پوسته ی گندیده ی تو خالی شده ام که یکهو او را سر راه من قرار داد که از چیزی تعریف کند که نیستم که به یادم بیاورد -بودن- هایم را. نمی دانم.دنیای بدجور غریب است.

باید آدم های جدید بشناسم.دوستان جدید.دنیای متفاوت.باید این دنیا تنها بودگی را دور بریزم و آدم ها را دوباره به خلوت گندیده ام راه بدهم بلکه دوباره دخترک شیرین خودم بشوم و بتوانم بیایم اینجا از عشق و احساسم بگویم و از درد ها و شادمانی هایش در زندگی ام.

/ 0 نظر / 6 بازدید