اعتراف...

امشب باز داشتم مرور ميكردم..خاطرات اون روزا رو..سيو اون چت ها رو داشتم ميخوندم..

من خيلي احمقم..خيلي..بيشتر از اوني كه فكرش رو ميكردم..آخه منه احمق فكر نكردم اون چي ميكشه؟؟؟!!اوني كه بهم ميگفت:

گريه نكن..آخه گريه كني منم گريم ميگيره

من چطور تونستم؟؟!!امشب باز گريم گرفت..اما اين بار به خاطره خودم...به خاطره خود احمقم ..آدم مگه چقدر ميتونه خنگ باشه؟؟!! هر جور ميتونس با من كنار ميومد..همه حرفاش هم به خاطر من بود و من احمق نفهميدم..ازش گله كردم..بدون متهم دادگاه راه انداختم و همه كاسه كوزه ها رو سر اون شكستم..سر كسي كه خيلي بي گناه تر از من بود....!!!

بهم گفت پيشت ميمونم به يه شرط..به شرطي كه بهم دل نبندي..تا هر وقت بخواي پيشت ميمونم..

اون وقت من فقط جمله ي اولش يادم بود كه پا تلفن گفته بود بهم كه:

تا هر وقت بخواي پيشت ميمونم

و از حرفايي كه توو چت بهم زده بود هيچيش رو يادم نبود..

به فكر دوستي مون بود..ميگف با هم قهر نيستين كه؟!؟!

نگران بود به خاطره من و من احمق نفهميدم..

دلم واسش تنگ شده..اما نه مثه سابق دارم .....دلم مي خواد اينجا بود تا ازش معذرت مي خواستم به خاطره تمام اون مدتي كه زجرش دادم و اون به فكر من بود كه زجر نبينم..

من احمق اونو زجر دادم به مشكلاتش اضافه شدم..آخر خر اونو چسبيدم . خفش كردم...الان وقتي به اون كامنتش فكر ميكنم كه:

نوشتت رو خوندم..همهش رو..

دلم ميلرزه..آخه خدا...!!!

ساينا(اسم مستعار) تو رو خدا منو ببخش..من احمقانه فكر كردم.سعي كردم خودم رو آروم كنم، ولي فكر نكردم كه تو چي ميكشي..!!!منو ببخش..تو خيلي مهربون بودي با دل احمق من...خيلي سعي كردي آرومم كني ولي من آروم بشو نبودم..منو ببخش..حالا ميفهمم كه چه كاري كردم باهات..با توي مهربون..من اعتراف ميكنم..من اعتراف ميكنم...

ببخش..منو ببخش...

/ 8 نظر / 2 بازدید
محمد ابوالحبيب

سلام وبلاگ بسيار جالبی داريد خوشحال ميشوم به من هم سر بزنيد راستی نظرت راجع به تبادل لينک چی است برام پیام بگذار و نظرت را بگو به امید دیدار مجدد شما ........خدانگهدار

maryam

خوب مثل اينکه الحمد ا.. داری دست از سر اين ساينا خانوم( خنده دهن گشاد) بر ميداری در ضمن هر وقت تو اون کتاب منو دادی منم اون کتاب شماملو رو ميدم .. بازم در ضمن من شعر شاملو رو در کنار شعر خودم نوشتم که حالی کنم باب منم در حد اونم بعد ميگی شمالو قشنگ تره لابد چون ساينا دوست داره .. ايش تو که منو مردی

نانسی

آآآآآآخ...نگو که دلم خونه...هر چی بيشتر به اون موقع ها فکر ميکنم بيشتر از خودم بدم مياد...می دونی که حرفای دلمو زدي...اون الحق در مقابل ما( مخصوصا من) يک فرشته بــــــــــــــــــــــــود .که ماقدرش ندانستیـــــــم :(( ...

maryam

لينکت جبرا نشد حالا يه ذره از اون ايده اليست بازی های رويايی در اودمی!!! امر ميکنم بزرگ شی

فراموش شده

اره ..... خوب .... نه .....شايد ...... ای بابا منو سننه.نقش من اين وسط چيه زرت و زرت نظر می دم

فراموش شده

شیــــــــــــــــــــــــــــــرين.....اوووووووووووووووووووووم من نمی خوام ...ميخواستم سرت خراب شم که چرا به من لينک ندادی....من وبلاگمو می خوام................:((

naiem

سلام... خيلی واسه اين جريان متاسفم...يه چيزی ميگم ناراحت نشو..واسه خودم پيش اومده که ميگم... شما دخترا فکر ميکنين که همش بايد ناز کنين و هی نق بزنين..و ما بايد همش ناز بکشيم و نق بشنويم...ولی بخدا ايوبم يه روز صبرش تموم شد...چه برسه به... بخدا پسرا هم احساس دارن . اونا هم دل دارن... اينو ميگم به همه دخترا که يه ريزه.فقط يه ريزه ما رو بفهمين ديگه هيچ جای دنيا شاهد جدايی نيستيم.. اگه رک حرف زدم منو ببخش... مطمينم که ساينا هنوز دوست داره...بهت قول ميدم..

nazii iranii

مرسی از نوشتت ..فکر کنم منم دارم همين کاره تورو ميکنم خوب شد بهت سر زدم ..بايد تا دير نشده ..بهش بگم نميدونم چرا وقتی ميگه نگرانمه من بيشتر اذيتش ميکنم شايد واسه اينه حرفاشو باور نميکنم ...مرسی ..مرسی ...