نمی تونم بنویسم اون جوری که دلم می خواد.نمی تونم شعر بگم.نمی تونم بخونم.نمی تونم بخوابم.انگار یه قسمتی در من مرده و پوسیده و بوی گندش نمی ذاره زندگی کنم

باید خودم رو بکنم بندازم دور.دوباره از نو جوونه بزنم

/ 2 نظر / 5 بازدید

[نیشخند]میدونی که دوباره از کجا جوونه میزنی؟؟؟

احسان

یاد این ترانه میندازی من رو شیرین : مرا در تنش غسل تعمید داد به من اسم شب، اسم خورشید داد برای تمام نفس های من شعر گفت مرا از ته خاک بیدار کرد مرا شستشو داد، آغار کرد مرا خط به خط خواند، تکرار کرد شکار همه لحظه ها را به من یاد داد برای من از شاخه برگی جدا کرد و گفت: جنگل شو، شاعر من از ارتفاع ترِ کاغذ و جوهر و عشق جاری شد شبی کفشم از گَنگ تر شد به من یاد داد ارتفاع ترِ گَنگ را در ته خواب گُنگِ سفر گم کنم به من گفت: گم باش و پیدا، که از سایه ها آفتابی تری من و سایه را دوخت بر لاله با لایه های گلایه من و سایه را برد، تا پشت رمز و کنایه من و سایه را برد، تا آفتابی ترین من مرا در تمام نفسهای خود شیر داد مرا در تنش غسل تعمید داد به من اسم شب، اسم خورشید داد.