برگ برنده

ديشب نگاهت با نگاهم مهربان بود
در بي زباني با دل من همزبان بود

اندوه بود ...اما فقط در حد يك آه !
آهي كه در آزردگيهايم روان بود

گويي كه معناي تمام شعله ها شد
آهي كه مثل اشكهاي آسمان بود

با نغمه گيراي قلبت پر طپش شد
حسي كه در گنجينه سينه نهان بود


دل بي محابا هر چه مي اندوخت مي باخت
بيچاره عقل ...انديشه اش سود و زيان بود

در نا برابر بودن بازي اين دو
برگ برنده عشق بود ...آري همان بود...

/ 6 نظر / 2 بازدید
حامد(پرسپولیس زلزله)

سلام خوبی عزيزم مطالب وبلاگتون رو خوندم عالی بود موفق باشی عزيز به وبلاگ منم سر بزن منتظر حضورتون هستم اگه خواستی لينک بدی لوگو منو بزار تو وبلاگت خبر بده منم لينک کنم از اشنايی با شما خوشبختم قــــــــــــر مـــــــــــــز تــــــــــــــــه <چشمک> باي منتظرم

n.majnoon

سلام.عجب فضای غمگينی!. آه...خواستی به شعر سپيد سر بزن./

maryam

جالب بود يه سری هم به کلبه ما بزن

Farzad

khosh amadi........ ziba amadi

peyman

سلام. حرف دل منو زدی بسيجی! يا حق

darya

شلام. قشنگ مثل يه عروسک سخنگو.....