قلبم ، قلمم ، تو

پست 3 خردادم را خواندم.بعدش دیدم نفسم بالا نمی آید.نفس ام همین حالا که نشسته ام زیر این سقف و 2 صبح است و ولی عصر و خاطره هایش در 5 قدمی ام است بالا نمی آید.چه رسد به روزی که فرسخ ها با ولی عصری که مال من است فاصله دارم.مطمئنم که قلبم اگه برای همیشه نایستد ها ، حتما چند تپشی را جا می گذارد.

اصلا باد کرده ام نفسم بالا نمی آید.بس که این خاطره های شیرین از تو درد دارند در من در هزار ساله گی ام !

/ 1 نظر / 4 بازدید