واييی....

فقط ۱ هفته ی ديگه مونده...

انگار همين ديروز بود که از سر آخرين امتحان اومدم و باورم نمی شد که ديگه راحت شدم...

اين تابستون خيلی شيرين و دردناک بود واسم وخيلی زود تر از اونی که فکرش رو ميکردم تموم شد...هر سال وقتی تابستون تموم می شد احساس جالبی داشتم اما امسال حالم از هر چی مدرسه س بهم ميخوره...نمی دونم چرا...!!!

کاش اول مهر هيچ وقت نمی اومد...

اااااااه..حالا اين مدرسه هم شده قوزه بالا قوز...مامانم اينا می خوان کامپيو تر رو جمع کنن...اااااااه...شايد بعد از تابستون ديگه نتونستم آپ ديت کنم..يا خيلی دير به دير شد...به هر صورت ديگه خودم توو اينترنت نمی آم...نوشته هام رو هم يکی ديگه واسم آپ ديت ميکنه...

/ 4 نظر / 2 بازدید
ron

هی شيرين جان من که نمی دونم ....تازه وضع ما از همه بد تره

farzad

سلام ممنون که سر زدی . لطف داری عزيز . به روز شد....

ولگرد

از مدرسه بدت مياد؟!!! من عاشق مدرسه ام!... در مورد اون جمله که فرمودين:بعله رو عروس خانوم می گن؛)

shirin

بابا کی گفته من از مدرسه بدم مياد؟؟؟!!!من عاشق مدرسه ام...ولی امسال اصلا حال و حوصله مدرسه رو ندارم خب..چی کار کنم؟!!