تو هم با ما نبودی یار...

کم کم معنیش رو از دست میده، این که صبح ها بری دستشویی و صورتت رو بشوری و تو آینه به خودت موقع مسواک زدن لبخند بزنی، وقتی که سه شب میگذره که خواب به چشمات نیومده...مطلقا نیومده.. و هی فکر میکنی که باعث و بانی لعنتی با لبخند رضایت گرفته خوابیده، و این هم بگذره دوباره شروع میکنه.دوباره و دوباره و دوباره...

/ 0 نظر / 10 بازدید