سقوط بر آستان دری که کومه ندارد

نع ـ هر جور هم که نگاه کنی ، باز هم از این شب سیاه لعنتی راهی به پیش باز نمی شود.

نه شاهزاده ای در کار است.نه اسبی.نه سفیدی.نه نبردی برای نجات ترس زده ای که من ام.همه اش کشک است و دوغ و قصه و کلاغی که راه خانه را گم کرده !‌

همه اش تاریکی مطلق است و فقط هم زاده ی ذهن من نیست.واقعیت لعنتیست.

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید