تمام کوچه را به خیال او دنبال ماشین دیگری دویده بودم و صدایش زده بودم.و با هر ترمز ماشینی فکر می کردم حتما یا در آینه دیده ام یا صدایم را شنیده و سرعتم را کم می کردم که خب می ایستد و راه افتاده و من تند تر و تند تر دویده ام. و از سر کوچه خارج شده و فهمیده ام که هرگز به او نمی رسم.

/ 0 نظر / 6 بازدید