عشق گم شده

شيشه عشق پوسيد وقلب فرو ريخت

و روح در تاريکي جاده

به پرواز در آمد

.

در پي عشق گم شده ميگشت

نگهها را درمينورديد و قلب ها را مي شکافت،

اما از عشق اثري نبود

.

هر چه بود هوس بوود و هوس

.

هر چه ميافت ترويز بود و ريا

و روح خسته دست از فلک کشيد،

به گووشه اي خزيد

و عشق را در وجود مرگ يافت

که بي هيچ هوسي او را در آغوش کشيد

.

شاعر

/ 5 نظر / 2 بازدید
homayoon

چون خود عشق مرده..حداقل واسه کامپيوترا معنی نميده..

نانسی

وااای...فوق العاده بود عزيزم...

جیم فنگ ...

فک کنم اين درست تره :‌ هر چه می يافت تزوير بود و ريا

shirin

بله اشتباه type بود.ممنون از دقت تون.

...

[گل]