. : اوهام : .

اين دفعه تبر دست تو بود..!!

واسه خودم بت خونه ساختم..توش انواع بت ها رو نگه داشتم..!! از خودم هم يه بت ساختم..!

***

به بت ها نگاه ميكنم..! بعد به خودم نگاه ميكنم..!به بت خودم..! ازش حالم بهم ميخوره..!! واسش مثل يه بنده ام..!هر چيزي كه ميگه بايد انجام بدمش..!هر چيز..!

يهو ميزنه به سرم..!تبر رو بر ميدارم ميشكنمش..!بعد حسرت ميخورم كه چ__________را؟! فكر ميكنم كه چي كار دارم ميكنم..!چي كار كردم..؟!

بعد تبر رو بر ميدارم..! تو بت خونه ام دور ميزنم..! به بت ها نگاه ميكنم..! براندازشوم ميكنم..! » تقصير كي بود؟ « تبر رو مبدم دست يكي از بت ها..! دست بتي كه ازش لجم گرفته..!! بعد قاتي ميكنم..!

ميگردم دنبال بتي كه تبر دسته شه..!

ميپرم بهش ..اما نميشكنمش.! اونو مقصر ميدونم كه بتم رو شكستم..!!

و اين دفعه تبر دست تو بود..!

-- شیرین --
- ۳:۱٠ ‎ق.ظ , ۱٠ امرداد ۱۳۸۳ : نظرات () -