. : اوهام : .

  • نميخوام دوباره برم..نميخوام اون کوچه ی بنبست رو دوباره تکرارش کنم..نه نميخوام...!!!
  • سرم گيج ميره..هر چی سعی ميکنم يه راهی پيدا کنم نميشه..هيچی به ذهنم نميرسه..هيچی نميدونم...نميدونم چرا دارم مينويسم...نميدونم چرا دارم نفس ميکشم..نميدونم چرا دنبال يه راهم...واقعا چرا؟! چرا من هميشه بايد بگردم اما ندونم واسه ی چی..واسه يه حس؟!واسه حسی که همش در حال تغييره؟! نميدونم..!! سال تموم شد و من هنوز توی اون مردابم وهمش فرو ميرم..فرو ميرم...بدون هيچ کسی که بتونه کمکم کنه..
  • « شيرين..! نذار اين همه ظلم روت صورت بگيره و تو هيچی نگی و هيچکسم نفهمه! »
  • وقعا واسه ی چی من هيچ وقت هيچ چی نميگم..که ناراحت نشن؟! نه نميدونم..!!‌واسه ی چی مامانم ميگه چقدر خشک شدی...واسه ی چی پشت سرم ميگن افه ميذاره؟! ...نميدونم خودمم...ولی ياد گرفتم...عادت کردم..!! عادت به چيزيای که يادم دادند.... و من چه زود ياد گرفتم...چه زود خفه شدم و گذاشتم منو ساکت کنن!گذاشتم خفم کنن...!!!
  • « آخه دختر چرا تو توو اين مدت يه بارم بهم نگفتی پست فطرت. چرا نگفتی چی کار دارم باهات ميکنم؟!»
  • فقط بودم کافيه..!! فقط اين که باشم.کجا؟! فرقی نميکنه..فقط باشم..فقط باشم..ناراحت نباشم... کجا باشم مهم نيس..دور يا نزديک..فقط قابل دسترسی..که هر وقت احتياج شد باشم..هر وقت لازم بودم..!!!..!!!
  • آره دنبال يه راهم..دنبال يه آدمم فقط..اما نه راه هستش و نه آدمه..!!
  • ميچرخيدم...ببين..تو رو خدا ببين منو..نديد..بلند شد رفت ..و منم شدم مثه يه روح..هر جا رفت رفتم..هر وايساد وايسادم و منو نديد و بازم نميبينه..مثه يه روح سرگردانم و هيچکی منو نميبينه..هيچکی به چيزی که من ميخوام فکر نميکنه... نه نميکنه..!!!
  • هيچکی نميدونه..هيچکی نميفهمه و هيچکی نميخواد که بدونه و بفهمه...
  • نميخوام دوباره برم..نميخوام اون کوچه ی بنبست رو دوباره تکرارش کنم..نه نميخوام...!!!
  •  
-- شیرین --
- ٥:٥۱ ‎ب.ظ , ٤ تیر ۱۳۸۳ : نظرات () -