. : اوهام : .

سال جديد شروع شد.! با همه ي خوبيهاش.باهمه ي بدي هاش،با تمون آينده هاي روشن و تاريكي كه انتظارمون رو ميكشن...با آرزوهامون..!!!

سال جديد شروع شد.!اما نه مثله هر سال.! يه سال جديد.يه سال متفاوت با برقيه سال ها ي زندگيم..يه سال عجيب.امسال عيد مثه هر سال نبود.امسال لحظه ي تحويل يه حال و حواي ديگه اي داشت يه جور ديگه اي بود.غريب بود واسم.احساس تنهايي ميكردم.احساس غم..! دلم ميخواس گريه كنم بغض ته گلوم و گرفته بود..نمي تونستم حرف بزنم نمي تونستم...!!! كسي كه امسال پاي سفره ي 7سين نشست شيرين سالاي قبل نبود..خيلي با اون شيرين فاصله داشت و من اين بار اين فاصله رو به خوبي حس كردم..به خوبي...

سال جديد شروع شده.!با يه شيرين جديد.! شيريني كه مرحله ي بچه گياش،سادگياش،...رو تموم كرده و پا گذاشته توي دنياي شما..دنياي كثيف خيانت و 2رنگي تون..من ديگه من شده..ديگه پيدا شده..ديگه سر در گم نيس..من ديگه بزرگ شده.جزء بزرگا حسابش ميارن.بهش محل ميزارن..من نمي خواد..!!! دلش ميخواد دنياش رو بهش پس بدن دنيايي كه خودش از دس داده..من دنياش رو ميخواد..!

سال جديد شروع شد.! من هيچي نفهميدم.امسال بوي عيد و نميده..امسال من ديگه بعد تحويل سال به سفره حمله نكرد تا سمنوش رو با انگش بخوره و بعد با لباسش پاكش كنه و مامانش بهش چه غره بره

..واي كه چقدر دلم واسه من تنگ شده..دلم واسه مني كه گمش كردم و از زور تنهايي به مني روي آوردم كه برقيه مي پسنديدنش..مني كه واسم غريبه س

سال جديد شروع شد.!سال جديد شروع شد.!من تنها بود.! تنها ماند.! خودش رو پيدا كرد. بچگيش و گم كرد و چيزي شد كه برقيه از سنش انتظار داشتن..من بزرگ شد....!!!!

 

من دگر گون گشته ام..

به دست شما.

به دست آشناياني كه مرا با خويش بيگانه گردند

و در سايه ها نظاره گرم بودند..!!!

-- شیرین --
- ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ , ۳ فروردین ۱۳۸۳ : نظرات () -