. : اوهام : .

دوست دارم...

نمي گم از ته قلبم چون که از تمام قلبم و با تمام سادگي ام دووست دارم..

نمي دونم اين روزا چت شده...! مي دونم که ناراحتي،از يه چيزي که نمي خواي به من بگي..شايدم نمي خواي نگرانم کني...شايدم...

ولي باور کن نگرانتم..به خدا نگرانتم...

با اينک هدلم لک زده واسه صدات،اما ديگه ازت نمي خوام باهام تماس بگيري..نمي خوام به مشکلالت اضافه بشم.واسه ي خدافظي که نيومدي عزيزم..اشکال نداره.? ماه ديگه صبر ميکنم..? ماه ديگه رو مثل همين ? ماه اخير با خاطراتت سر ميکنم..سعي ميکنم کم کم فراموشت کنم و همون جوري که ميخواستي مثه ? دووسته صميمي کنارت باشم...و به همون عنوان دوست داشته باشم...قبول..!!سعي ميکنم با تو مثه ? دوست خوب رفتار کنم و تمام عشقم و نسبت به تو به همون خود خياليت بدم..به هموني که هر شب خواب شو مي بينم...فقط قول بده اينو ديگه ازم نگيري...!!!

راستشو بخواي يه خوورده ازت ناراحتم..همين طور هم از خودم..:

عزيزه دلم..من منکره مهربوونيات نميشم..تو خيلي مهربون بودي و هستي..بيشتو از اوني که فکرشو بکني مهربوني..اما عزيز..قبول کن اين دفعه روش خوبي رو واسه ابراز مهربونيات نسبت به من و.. انتخاب نکردي...شايد فکر ميکردياگه بهم بگي عزيزم..اگه بگي دوست دارم،از دستت خسته مي شم و فکر ميکنم آدم ? رويي هستي..!!ولي عزيزم..اشتياه کردي..اشتباه...!!!

تو با هر کلمه اي که مي گفتي به عشق من نسبت به خودت نه تنها کم نميکردي..اضافه هم ميکردي...!!نمي دونم يا من آدم عجيبيم يا تو هنوز منو نشناختي....کاش همه چيزو همون روز اول بهم گفته بودي..به خدا اون موقع به اندازه ي حالا ناراحت نمي شدم..!!

چرا وقتي ازت پرسيدم : پس تو هم عاشقي؟! گفتي« نميدونم» گفتي :شايد گفتي «نه!!!»

چرا حرفه دلتو بهم نزدي؟! خيال مي کني اين قدر بي منطقم؟! اگه اون موقع ميگتي مطمئن باش ناراحت نمي شدم هيچ! خوشحالم ميشدم که باهام رو راس بودي..! ولي حالا چي؟؟؟

حالا که با نهوه ي حرف زدنت احساس ميکردم عاشقونه دوسم داري چي؟؟؟ داغونم کردي...مي فهمي؟! داغون...

شيد اگه تو نمي دونستي که دوست دارم اين حرفا رو الان بهت نميزدم..ولي تو ميدونستي و عذابم دادي...خب..مگه خودت ? زماني عاشق نبودي؟! مگه نيستي؟! مگه نمي دوني که ? عاشق حتي کوچکترين حرفي رو از طف معشوقش ابزار عشق متقابل ميبينه؟!

با اون حرفهايي که بهم ميزدي به خدا باور کرده بودم که ديوونه وار دووسم داري..

واسه همين داغونم کردي عزيزم..واسه همين...

قصدت مهربوني بوود...مي دونم ولي اشتباه کردي عزيز دلم..اشتباه

نه..!! همه چي رو سر تو خالي نمي کنم..!! تقصيره منم بود خب..تقصيره قلبه شاده و احساساتي منم بود خب..وقتي به خودم فکر ميکنم خندم ميگيره..آخه چطور فکر کردم که تو منو دوس داري؟؟؟آخه مثلا مگه من جز يه قلبه کوچيک که عاشقونه دوست داش چي داشتم؟؟؟جز يه دل کوچيک واست ميمورد؟؟؟ چي داشتم؟؟؟

چرا چنين فکر ابلهانه اي رو کردم..؟! چـــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟

ميدونم که توو وبلاگم نمياي و اينا رو نمي خوني..!! اينا رو واسه دلم نوشتم تا يه کم آروم شه...تا شايد بفهمي چقد دووست دارم...!! مي خوام تين عشق و دفنش کنم..? جايي زير پاهات..? جايي توي قلبم..ديگه بروزش نميدم...هيچ وقت...ولي تو از يادم نميري..اينو ميدونم!!

-- شیرین --
- ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ , ۳ مهر ۱۳۸٢ : نظرات () -