. : اوهام : .

شيشه عشق پوسيد وقلب فرو ريخت

و روح در تاريکي جاده

به پرواز در آمد

.در پي عشق گم شده ميگشت

نگهها را درمينورديد و قلب ها را مي شکافت،

اما از عشق اثري نبود.

هر چه بود هوس بوود و هوس.

هر چه ميافت ترويز بود و ريا

و روح خسته دست از فلک کشيد،

به گووشه اي خزيد

و عشق را در وجود مرگ يافت

که بي هيچ هوسي او را در آغوش کشيد.

شاعر:؟

-- شیرین --
- ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ , ۳۱ تیر ۱۳۸٢ : نظرات () -