. : اوهام : .

خوشحال شدم ها ! ولی "ولی‌"‌ دارد هنوز هم !‌ چیزی که می خواستم هیچ وقت این نبوده که تهدید کنم بودن و نبودنم را به یک آدمی که دلخواهم را انجام دهد . اصلا نگفتم " نمیتوانم "‌ که بیاید بگوید باشد ،‌هرچه تو بگویی .

زنجیر هایی که به تو آویخته ام سنگینی می کند در دلم ،‌روحم . باور کن . ولی نمی توانم . نمی توانم بگویم که باشد . هر جور که می خواهی باش . قبول است . نمی توانم بگویم قبول است چون نیست . نمی توانم زنجیر آویزانت کنم چون ترس دارد و خفه ام می کند . من نمی دانم چه کار باید بکنم ها.. نمی دانم ... ناراحت ام ....  :(

کاش 5 خط قبل تر می گفتی باشد . قبل این که به اینجا برسیم که من اینقدر از خودم و حس تهدیدم به تو بدم نیاید ...

-- شیرین --
- ٦:٠٦ ‎ب.ظ , ٢٧ خرداد ۱۳٩٠ : نظرات () -