. : اوهام : .

به تو نامه می نويسم ای عزيز رفته از دست...

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پيوست..

به تو نامه مينويسم...نامه ای نوشته بر باد...

که به اسم تو رسيدم قلبمم به گريه افتاد....

ديشب دوباره دلم گرفته بود...داشتم خير سرم گريه ميکردم...(همه خواب بودن)که يک دفعه يه سوسک ۳ سانتی از پنجره پريد روو کامپيوتر...منم که داشتم تایپ می کردم(نامه مينوشتم)...وايييييييييييييی...يه جيغی زدم که همه ۲ متر پريدن هوا...از اتاق پريدم بيرون رفتم روو بابام...هی ميکوبيدم روو کلش بلکه آقا بيدار شه...(آخه بابای من وقتی می خوابه بمب هم هوا کنی بيدار نمی شه) داداشم تا فهميد سوسکه دوباره خوابيد...بابامم که بيدار نشد واسه همين هم رفتم مامانم و گرفتم و گفتم بره سوسکه رو بکشه...حالا مامانم هم بد تر از من...واييييييييييييييی....نميدونيد...سوسکه پر رو روفته بود توو کلاسور من...(آخه من هميشه دفتر کتابام پخش و پلاس تو اتاقم...)به مامانم پيشناهاد دادم کلاسور رو بگيره ببره تو تراس..مامانم اول ترسيد..ولی من بهش اميد دادم گفتم بيرون نمی ياد..بعد وقتی مامانم کلاسوره رو بلند کرد...يه دفه ای سوسکه پريد بيروون(من اينجا داشتم از ترس گريه ميکردم)بد مامانم ۳ متر پريد هوا...بد من رفتم توو آشپز خونه يه دمپايی گرفتم آوردم دادم به مامانم...(ساعت ۱:۳۰) حالا هی مامانم می پريد هوا...سوسکه در ميرف..ولی بالاخره موفق شديم(حالا کاری رو که مامانم کرده) سوسکه رو تار و مار کنيم...بعدش منم رفتم روو تخت مامانم اينا خوابيدم(ميترسيدم برم توو اتاقم) و تا صب له شدم...(الان هم وقتی ميام توو اتاق بند بند بدنم ميلرزه از ترس)...

اينم از کار نصف شبی ما...

شانس که  ندارم  يه دفعه همه زود خوابيدن گفتم راحت ميشم...می تونم راحت تایپ کنم آرامش داشته باشمواسه خودم اين سوسک پر روو آرامش منو بهم زد..اگه دستم بهش نرسه...

 

 

 

-- شیرین --
- ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ , ٢٢ شهریور ۱۳۸٢ : نظرات () -