. : اوهام : .

در آخر همین لحظه،همه چیز تمام میشود،و تو میمانی و دستانی که چشمانت بدان زل زده اند، نگفته بودم.ولی همان ماسه های خیس لب ساحلم، تا وقتی خاطره ای از دریایت دارم میتوانی شکلم بدهی و طوری شوم که باید،خیلی بی آب نگهم داری تکه تکه میشوم سر میخورم از لای لای انگشتانت..بعد تو میمانی ومنی که انگار هیچوقت در دستانت نبوده ام.تمام

 

-- شیرین --
- ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ , ٢٥ آبان ۱۳۸۸ : نظرات () -