. : اوهام : .

فقط ديوارها بر پاست

ديوار تا ديوار

و دستاني كه مي جويند بر اين ديوارهاي سنگي نمدار

نويد يك زماني خوش

و فريادي چه شور انگيز

كه رنجي نيست ، دردي نيست

كه اينجا آسمان آبيست

آسمان زيباست

.......

ولي اينجا هميشه آسمان ابريست

و بودن

چون هزارن خشت خشك و خالي از معني است

هزار توئي چه پيچ درپيچ وطولاني

همه اش ديوارهاي خالي از معني

و تو در گوشه ائي تنها

تنها

در اين تنهائي سنگي به اميدي كه

آن سو ها كسي باشد

كه شايد مرحمي دارد و مي آيد

كه اين زخم سرد و كهنه را آرام مي سازد،

مي جوئي و مي پوي

ولي هرگز نمي يابي

از قاب شيشه ای

-- شیرین --
- ۳:۱٧ ‎ق.ظ , ۱٢ شهریور ۱۳۸۳ : نظرات () -