. : اوهام : .

اَه ديگه خسته شدم...

به اون خدايی که نميشناسمش قسم خسته شدم ،خسته.

ديگه حالم از هر چی دين و مذهب به هم ميخوره.(قبلاً هم به هم ميخورد.)

نمی دونيد چه قدر از اين دين اسلام متنفرم.من نمی دونم چه جوری شد مسلمون شدم؟تا جايی که يادم می آد هيچکس تا به حال توو عمرم ازم نپرسيده که چه دينی رو ومی خوام داشته باشم؟.يا اصلا دلم می خواد دين داشته باشم يا نه؟از تظاهر کردن به مسلمون بودن هم بدم می آد.

ميگن: «اسلام دين عدل و عدالت و آزادیِ.»بابا چه عدل و عدالتی؟ چه آزادی؟ هر کاری که ميخوان انجام بديم مثل پتک ميکوبن توو کله هامون اگر هم بگيم انجام نميديم. يمگن اصلا به ما چه اوون دنيا ميرين تو جهنم. همش تهديد... تهديد... تهديد..تازه اگه مساله سر زنها و روسری هاشون باشه که جهنم رو توو همين دنيا واسمون ميسازن.  آخه اينم شد عدل؟! اينم شد آزادی؟!  مردم رو خر گير آوردن اين اراجيف رو توو کله هاشوون فرو کردن. کار چندان سختی هم نيست وقتی هيچکی  نه خدا رو ديده نه اوون بهشت و جهنم رو.مثل اينه که:

شما ها مثلا تا به حال منو نديدين(که البته واقعا هم نديدين) يه نفر بياد از من پيش شما خوب بگه بگه من مثل فرشته ها زيبام مثل گلا مهربونم و...شما هم که تا به حال منو نديدين خب کم کم با مرور زمان باورتون ميشه که من يه موجود پری مانندم.

حالا ديدين چه قدر راحته؟

می گن:«هيچ کسی نمی تونه مثل قرآن بی آره.» من نمی دونم آخهمگه اين قرآن چی داره به جز چند تا دستور و داستان از آخرت و قيامت و مهدی و...؟! دستور دادن و داستان نوشتن رو که هر کسی ميتونه انجام بده!مخصوصا اگه قوه تخيلش قوی باشه...هيچ کس هم که تا به حال به گذشته سفر نکرده ببينه اون جا چه خبره ۴ تا خالی بندی هم اگه از گذشته اضافه کنيم ديگه  محشر ميشه.

من و دوستام که لا مذهبيم شما چه طور؟

پا ورقی:دينی که آدم زورکی عضوش شده باشه که ديگه دين نيست زوره..

 

-- شیرین --
- ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ , ٩ امرداد ۱۳۸٢ : نظرات () -