. : اوهام : .

واسه تو تموم شده، واسه من تموم نشده ، نمیشه. باید خالی کنم خودم رو ! 

به من توهین شده.تحقیر شدم و حالا بعد یه هفته همه اومدن میگن راست میگی. ولی هیچ کی هیچ کاری نمیکنه ! پس من چی؟ چرا هیچکی نگران دل کوچیک من نیست که داره له میشه ؟ :(

 

هی خون میدوعه تو سرم و سرم سنگین میشه و گوشم سوت میکشه.. الان فهمیدم که ته دلم آرزو میکردم که من اشتباه کرده باشم و راست نباشه همه چیز. که اون نباشه آدمی که برده ! :( که همه زندگی من به خاطر اشتباهی که از اون بوده ازش معذرت خواهی نکنه...

باید خالی شم..باید یه جوری خالییی شم !!! میتونم بکشمش.با دستای خودم با قاتل لعنتی درونم میتونم بکشم و ذجر کشیدنش رو نگاه کنم و لذت ببرم و آروم شم.. ! :(

-- شیرین --
- ٥:٤۱ ‎ب.ظ , ۱٥ آذر ۱۳٩۳ : نظرات () -

تمام جاهای خالی را با تو پر میکنم و خالی میشوم...

-- شیرین --
- ٩:٢٢ ‎ب.ظ , ۱۱ آذر ۱۳٩۳ : نظرات () -

کم کم معنیش رو از دست میده، این که صبح ها بری دستشویی و صورتت رو بشوری و تو آینه به خودت موقع مسواک زدن لبخند بزنی، وقتی که سه شب میگذره که خواب به چشمات نیومده...مطلقا نیومده.. و هی فکر میکنی که باعث و بانی لعنتی با لبخند رضایت گرفته خوابیده، و این هم بگذره دوباره شروع میکنه.دوباره و دوباره و دوباره...

-- شیرین --
- ٩:٢٦ ‎ق.ظ , ۱٠ آذر ۱۳٩۳ : نظرات () -

هر لحظه جدا از تو برام ماهی و سالی.با هر نفسم داد میزنم جای تو خالی...

-- شیرین --
- ٢:۱٠ ‎ق.ظ , ٥ آذر ۱۳٩۳ : نظرات () -