. : اوهام : .

قراره بره یه جا شام خوشمزه بخوره و در پووووووووست نمی گنجه !!

خدایاا

خداوندااا

امشب ما را سیر نگردان که تا می توانیم قارچ سوخاری بخوریم

الهی آمین

-- شیرین --
- ٦:٢٩ ‎ب.ظ , ۳٠ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -

با خود وفادار مانده ام آیا...؟!

یا راهی سهل تر ....

-- شیرین --
- ۱:٥٤ ‎ق.ظ , ۳٠ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -

یک اولمه انار دارم.خیلی هم هوا سرده تازه

-- شیرین --
- ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ , ٢٩ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -

آغوش تو گرم ترین و امن ترین جای دنیاست.حتی وقتی مثل بچه ها کف حال ولو شدی و نمی تونی تکون بخوری ! 

-- شیرین --
- ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ , ۱۸ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -

انگار همه چیز داره توی یه حباب پیش میره.زمان جلو نمی ره !‌ انگار سپهر هنوز ایرانه ، انگار همین بغله که برم اذیتش کنم و از دل تنگیم بگم و باهاش قهر کنم !‌انگار اون شب نرفت. یا انگار هنوز دیشبه و تو این جایی و داری کار می کنی . 

من یه جایی تو زمان گیر کرم و اتفاق ها می افته ولی همه شون با همه انگار من یه خونه پر اتفاق هم زمان دارم و دارم بازیشون می کنم همه اش . 

غاطی کردم‌!‌!

-- شیرین --
- ۱:۱٠ ‎ق.ظ , ۱٤ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -

خوابیدن تا ساعت 6 بعد از ظهر ، 18 ساعت تمام !‌ و بعدش تنهایی و بیحالی و صدایی که باید باشد و نیست.

چقدر ازین روزها متنفرم !

-- شیرین --
- ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ , ٧ مهر ۱۳٩۱ : نظرات () -