. : اوهام : .

بعضی وقت ها واقعا شگفت زده می شوم از خودم و ارتباطم با این دنیای شلوغ.خیلی وقت ها خیلی چیزها را حس می کنم. واقعا.واقعا... ! اصلا می ترسم از خودم حتی !

-- شیرین --
- ٢:۱٠ ‎ق.ظ , ۳٠ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

من فقط می دانم که یک چیزی جابجا شده. شاید من...شاید بیرون افتاده باشم ار قطار که این همه دنیا روی نفسم سنگینی می کند باز

-- شیرین --
- ۱:٥٠ ‎ق.ظ , ٢٩ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

در آیینه و مهتاب و بستر بنگریم
در دست‌های یک‌دیگر بنگریم،
تا دَر، ترانه‌ی آرامش‌انگیزش را
در سرودی جاویدان
مکرر کند.

تا نگاهِ ما
نه در سکوتی پُردرد، نه در فریادی ممتد
که در بهاری پُرجویبار و پُرآفتاب
به ابدیت پیوندد...

-- شیرین --
- ۸:٥٩ ‎ب.ظ , ٢٧ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

من یک سال پیش ، حسرت چیزهایی را می خوردم که وجود نداشت ! دو سال پیش هم همین طور ! کل این همه 22-23 سال هم همین طور ! کلا من همیشه حسرت چیزهایی را خورده ام که وجود نداشته ، فقط سایه  تاریکی ها بوده یا سراب برای من تشنه ای که در این بیابان ام !

ولی یک روزی ، بلند می شوم. کوله بارم را بر می دارم و می دوم ! آنقدر سریع که هیچ خاطره ای نتواند پایبندم کند. هیچ خاطره ای ! از این بیابان می روم و دیگر به دنبال آب نمی گردم چون همه اش سراب است.سراب شور شور شور چشمانم و آب درین گوشه کنار ها که هیچ ، در هیچ جای این بیابان نیست. فقط نمک اشک هایست که قبلی ها ریخته اند و بعدی ها خواهند ریخت و...

می روم یک دهکده ی امن پیدا می کنم با آب لوله کشی !! که شیر آب را باز کنی شر شر شر آب بریزد و من غش کنم از خوشحالی !! گیرم که بعد از 2 ماه هم بی تفاوت شوم به حضورش ! می روم یک دهکده ی امن پیدا می کنم !

-- شیرین --
- ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ , ٢٥ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

من این روزها خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد دلتنگ هستم. خیلی !‌

-- شیرین --
- ۳:٠۳ ‎ق.ظ , ٢۱ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

چه کار کنم که فقط بغض می آید و صورتی که مدت هاست ندیده ام !‌چه کنم که تویی همیشه و سر شلوغ و من ام و تنهایی و بغضی که تمام نمی شود این روزها . چه کنم جز خوش بگذرد های بی من و خوش نمی گذرد های بی تو ؟!

پ.ن : در حد همین عاشقانه های زدم این روزها با کلمه هایی که نمی آید و بغضی که نهادینه شده.

-- شیرین --
- ٤:٥٦ ‎ب.ظ , ٢٠ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

من می دانم !‌ کلمه ها مانده روی دلم ، گندیده حالم بد شده !‌ باید یک جوری بالا بیاورمشان ! ‌اگر بالا بیاورم حالم خوب می شود. می دانم !

-- شیرین --
- ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ , ۱٧ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

فاصله خیلی ساده است برای من ای که شب به شب ، ‌آغوش به آغوش نبودنت را بو می کشیدم و به تو نمی رسیدم. فاصله خیلی کلمه ی ساده ایست.خیلی...

-- شیرین --
- ۱:٥٥ ‎ب.ظ , ۱٥ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -

خونه ، خونه ، خونه....

پارسال 23:11 آخرین تماس ، خوب باش های ته جمله هایت

"رسیدی ؟ حرکت کردی... "‌ و منی که نمی دانستم بخندم یا بغض کنم از نبودنت . و منی که گریه می کردم و آهنگ هایت را گوش می دادم و ...

امسال ، من ، تویی که کلی کار سرت هوار بود ،‌گوشی ای که زنگ می خورد و نمی فهمیدم و زنگ می زدم و کار داشت و اس ام اس هایی که میتوانستم جز در دلم به تو هم بگویمشان.

و دلم. و دل ام که خیلی تنگت خواهد شد...

-- شیرین --
- ۱:٠٢ ‎ق.ظ , ٦ تیر ۱۳٩٠ : نظرات () -