. : اوهام : .

مشاهده یادداشت خصوصی

-- شیرین --
- ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ , ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ : نظرات () -

من ،  ترس ، استرس ، بی خوابی، جمشیدیه ،....،تو، آرامش آرامش آرامش آرامش آرامش آرامش آرامش آرامش........................................................

من پا پس نمی کشم ، عمرا دیگه پا پس نمیکشم.اگه تا الآن هم این پا اون پا می کردم از حماقت ام بوده...آش کشک خاله ت ام....

 

پس از سفرهای بسیار و

عبور از فراز و فرود امواج ان دریای توفان خیز

برآنم که

درکنار تو لنگر افکنم

بادبان برچینم

پارو وانهم

سکان رها کنم

به خلوت لنگرگاهت درآیم و

درکنارت پهلو گیرم

 

آغوشت را بازیابم:

استواری امن زمین را

زیر پای خویش

-- شیرین --
- ٧:٤۱ ‎ب.ظ , ٩ شهریور ۱۳۸٩ : نظرات () -

کجای قصه خوابیدی

که من تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو

به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من

تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر می کنم هستی

-- شیرین --
- ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ , ٤ شهریور ۱۳۸٩ : نظرات () -

چیزی مرا در اینجا حبس کرده. نگه ام داشته. بد جور شیرین است.بد جور. از آن شیرینی ها هم نیس که دل آدم را بزند. نمی دانم چیست. و چقدر ناراحت می شوم که کل زندگی این روز هایم را نمی دانم هایم پر کرده اند. پر پر پر ...

پ.ن : سی سالگی هایم باید به بودن حتی معلق ات کنارم افتخار کنند. لبخند بزن شیرین سی ساله که می خوانی ام. لبخند بزن که روزهای "نمی دانم " ترس داره کابوس دار ولی آرامش بخش شیرین ملسی است .

پ.ن ٢ :آنقدر که می ترسم خواب ام ببرد و غرق شوم در روزها. حتی می ترسم که تمام گذشته را یک روز به رخت بکشم و داد بزنی " فرق داشت" ترس هم نه ،‌ " نمی دانم "

 

_خداحافظ گاری کوپر_ هم تمام شد ! تلفیقی قوی ای از لنی و جس بودم. ترس لنی و اقتدار و قدرت وحشیانه مادرانه ی جس. پارادوکس کامل ام من.

-- شیرین --
- ۳:۳٢ ‎ق.ظ , ٢ شهریور ۱۳۸٩ : نظرات () -