. : اوهام : .

گور بابای من که این لحظه ها رو بی تو بخوام ! گور بابای من که بخوام فرار کنم گم و گور شم !! گور بابای من و لحظه های بی تو ! نمیخوام باشم ! نمیخوام ! و سخته ! خیلی !

-- شیرین --
- ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ , ۱ تیر ۱۳۸٩ : نظرات () -

 

جدا از این لحظه ، جدا از این ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها هم که بشوی باز هست . میآد پررنگ مینشیند  روی حجم زندگی ات و احاطه ات میکند . مهم نیست چقدر انکارش کنی حتی ! خودت هم فقط که بدانی وجود دارد  کافیست. کافیست برای آنکه زندگی ات را ، تپش لحظه هایت را ، نفس هایت را ، همه چیز ، همه چیزت را بغض آلود کند. 

حالا هر چقدر هم که میخواهی خودت را به نفهمی بزنی و بگویی فقط منم که میدانم ! یکی یک جای دنیایی که فرار کرده ای می آید پیدایت میکند دستت را میگیرد و تلخی حقیقتی که خودت هستی را مچشاند بهت. که هرچقدر هم لحظه های بعد شیرین شیرین باشد تلخی اش نمیرود که نمیرود. میآید حل میشود در بغض آلودگی  زندگی ات و نفس به نفس تنها حلقه ی شوری میشود در چشمانت که نگاه کننده ای هم ندارد حتی.

نمیدانم بغض این لحظه ها را چگونه باید زندگی کرد. نمیدانم تپش های احساسی که لحظه به لحظه غلیظ تر میشود و میدانم که روزی غرقه ام خواهد کرد را چه کار باید بکنم !

 آیینه ات را کجای دنیا پنهان کرده ای ؟ ابدیت میخواهم ! ابدیت ...ابدیت..ابدیت..ابدیت

 

-- شیرین --
- ۸:٥٢ ‎ب.ظ , ۳۱ خرداد ۱۳۸٩ : نظرات () -

آدم باید همیشه چند تا بهترین دوست دووور اطراف خودش نگه داشته باشه که وقتی دلش گرفته بود و بد جور زار زار گریه میخواست زنگ بزنه صداشون رو بشنوه ، بعد به خاطر دل تنگی نبودشون هم که شده اشکاش بتونن که بریزن !‌شر شر !  

آدم نباید که دلش بگیره !‌اینجوری مثل دل من !‌نباید که خودش رو درگیر چیزهایی کنه که روحش رو میخورم !‌ ذره ذره !!‌ آدم باید حواسش باشه تو زندگی گه اضافی نخوره که توش بمونه !!‌آدم باید که آدم باشه !!‌مثل بقیه ی آدم ها !‌سرش رو کنه تو برف و فک کنه بهار شده !!‌مهمه مگه ؟؟

آدم باید که اینجور وقت ها جای بالشتی که گازش میزه یه بغل داشته باشه که آرومش کنه ! یه آغوش که آرامش بخش باشه نه تشنج آور !!!‌

 

آدم باید که حرفاشو داد بزنه همه بشنون !!‌خب ؟؟؟‌

آدم نفهمه !‌خره ! گاوه !‌دلش گرفته !‌تنگه !‌خب ؟؟‌

همین !!

نوشتم !!

پ.ن :  مرسی که هستین تو زندگیم !‌حتی اگه دووور دووور دوور !!

-- شیرین --
- ٩:٤۳ ‎ب.ظ , ٢۱ خرداد ۱۳۸٩ : نظرات () -

نباید که بروید !‌به هیچ وجه ! هیچ وقت !!‌نباید که بروی از زندگی ام اینجور !‌نباید که نامرئی شوی.حالت بد شود. جواب ندهی ! نباشی !! محو شوی !‌نباید ! میفهمی ؟‌ نباید !

-- شیرین --
- ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ , ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ : نظرات () -