. : اوهام : .

من میروم. تو میروی ! و میمانند این لحظه ها ! همه شان !‌پررنگ پررنگ برای من !‌در همه ی روزهای برفی یخ زده ی پیش رو !‌! زنده ! پرنگ شاااااد میروم !‌میدوم ! سر میخورم.شاد شاد شاد.....

من میروم، تو میروی‌!‌ این روزها تا همیشه میمانند پیشمان، تا همیشه... .

-- شیرین --
- ۱:٠٠ ‎ق.ظ , ٢۳ دی ۱۳۸٩ : نظرات () -

تمام لحظه های سعادت میدانستند
که دستهای تو ویران خواهد شد
و من نگاه نکردم*...


و من نگاه نمی کنم !‌

دنیای واژگون روی سرم. و تویی که روی این حجم سنگین قدم می گذاری. جنازه ام را میبینی‌؟ ای یار ؟ ای یگانه ترین یار ؟ دستی دراز کن. قدمی بردار. من تاب نمی آورم زیر هجوم وحشی کلمات.. نجات ام بده


*فروغ فرحزاد

-- شیرین --
- ۳:۳٠ ‎ق.ظ , ۱٢ دی ۱۳۸٩ : نظرات () -

مشاهده یادداشت خصوصی

-- شیرین --
- ٢:٤٥ ‎ب.ظ , ٩ دی ۱۳۸٩ : نظرات () -