. : اوهام : .

اگه دردی تو پاهات حس کردی

اگه احساس ميکنی خيلی خسته ای

واسه اينه که روزی هزار بار ميای تو خاطر منو برميگردی

تقديم به بهترين پرستار دنيا

سيد جمال.

 

 

 

 

روز پرستار اينو واسه مامانم فرستاده بود.روحش شاد

-- شیرین --
- ۱:٢٢ ‎ق.ظ , ٢٢ امرداد ۱۳۸٦ : نظرات () -

سيد جمال مرد.

.

.

.

.

.

.

.

از صبح تا شب بيرون باشی.شب اومدی خونه.ميخوای پيش مامان بابات بشينی بگی و بخندی.تازه دست و صورتت رو شستی.تلفون زنگ ميزنه.مامانت پشت تلفن گريه ميکنه.تو همش دعا ميکنی هر کس ديگه ای جز سيد جمال.خدايا خدايا خدايا خدايا...خـــــــــــــــــــــدا !!!!!‌   

ديگه وقتی ميرم پيش مامانم رو برد دنبال اسم سيدجمال نميگردم.چون ديگه وجود نداره.ديگه نيست.من نميفهمم يعنی چی.فقط اينکه همه چيز تموم شد.همه چيز.

من نميتونم اين چيزها رو درک کنم.اينکه سيما ديگه نيست.ساناز ديگه نيست.من ختی واسه ی اونا گريه هم نکردم.ولی سيد جمال....!!!!

آخه خــدااااااا....

 

 

کنار دنيايم تو را ميخواهم رها کنم.

که همينجا تا هميشه خوب و خوش بمانی.

نه برای اينکه نميخواهم تا ابد با من بيايی.

برای اينکه از اين به بعد ديگر دنياهامان بايد جدا شود.

نه اينکه من بخواهم

اينکه...

بايد.

تو

من

ما

زين جا

هر کدام

به سوی خويش برويم

و فرداهامان را

تنها

در سکوت کشنده ی دورانمان

...

خدايا خدايا خدايا......نميتونم نميتونم نميتـــــــــــونم.....!!!!!!!!

-- شیرین --
- ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ , ۱۳ امرداد ۱۳۸٦ : نظرات () -