. : اوهام : .

قلب من آسمووونـــــه

بــــارونش خووونييیـــــــه!!!!!!

ببخشيد!!! بيا آشتی ديگه!!!

-- شیرین --
- ٧:٤٥ ‎ب.ظ , ٢۸ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

لعنتی ! بد مياد ميگه منم تو رو زجر ميدم؟!! ايييی خاک تو سر من که به آدمهايی چون تو اعتماد ميکنم.

مفهوم بود يا بيشتر بگم برات استاد؟!

-- شیرین --
- ٩:۳٢ ‎ب.ظ , ٢٦ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

به خدا من کامنت ها رو پاک نميکنم...!!!‌خودشون پاک ميشن...!!!!‌يکی مرا دريافت کند لطفا..!!!!

-- شیرین --
- ٦:۱۸ ‎ب.ظ , ٢۳ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

يک دقيقه سکوت.واسه ی مردی که ديگه وجود مادی حداقل نداره.کسی نيشناسمش حتی ولی ميدونم هيچ وقت جاش برای تو پر نميشه.

فقط ميتونم آرزو کنم که توی اون دنيای تو،توی جای خوبی باشه.

روحش شاد!!

-- شیرین --
- ٧:٤٥ ‎ب.ظ , ۱٩ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

بايد يه زندگی تجاوز کنم.بعد بنشينم نصيحتش کنم که دنيای آن طرف چقدر حقيرانه تاريک است.

چيری در رگ هايم باد کرده.فقط نميدانم چطور ميشود همه ی روزها را بی رنگ گذاشت و بيخيال ایــــــن همه ثانيه شد که شديد شديــــد از کنارم رد ميشوند و با تنه زدن هاشان من را هی پرت ميکنند به اين ور و آن ور...!!!!!!!

-- شیرین --
- ۸:۱٢ ‎ق.ظ , ۱۸ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

.
-- شیرین --
- ٧:٠٧ ‎ب.ظ , ۱٤ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

ما اسم خودمون رو گذاشتيم آدم که بيخيال هر چی آفتاب پرسته بشيم.

ما از اونا تقليد ميکنيم یا اونا از ما؟

-- شیرین --
- ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ , ٧ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -

قلب من آسمونــــــه

بــــــــارونش خونیــــــــــــــــــــــــه..............

من يه تيلو دارم که شبا پايين پام ميخوابه و پام رو ليس ميزنه و جيش هم ميکنه تازه و گاز هم ميگيره منو.خيلی شيطون هستش  ولی من خيلی دوسش داااررررمممم....

-- شیرین --
- ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ , ۳ فروردین ۱۳۸٦ : نظرات () -