. : اوهام : .

برای دوس جون قشنگم.

 

تفلودت مفارک دوس جونی ۱۹ سالم !

 باز هی بگو شیرین منو دوس نداره........ نیگاااااام کن که چقدر دوســت دارررررم..................................................

 

 

-- شیرین --
- ٥:٠۳ ‎ب.ظ , ٢٦ آذر ۱۳۸٥ : نظرات () -

آدم ها. از این پس میتوانم مترسک باشم.

 

خیلی وقت است که چشم هایم خالی شده اند از هر گونه حرف یا احساس مزخرف قابل بودن یا فهمیدن.

چشم هایم دریچه ی بازی شده اند برای نگاه کردن به مغز خالی از فکر و نبضم….

تا اطلاع ثانوی میتوانم جای تمام مترسک های دنیا پرنده ها را فراری دهم.

-- شیرین --
- ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ , ٢٤ آذر ۱۳۸٥ : نظرات () -

و قلبم در خلاء تپيدن آغاز کرد........

iiiiiiiiiiiiiiiii

 ۱۷ساله گی هم تمام شد‌ !

lllllllllllllllll

تولدم مبارک.

 

 

-- شیرین --
- ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ , ۱٧ آذر ۱۳۸٥ : نظرات () -

برای ته صدای مانده جوآنا در پیاده رو

من برای تو نمیگویم

که پنجره

دریچه ایست برای پرواز.

و میبینم که تو چه سخت پنجره را میبندی.

آه جوانای کوچکم

ما تبعید شده ایم

به سیاهی پنجره های تخته شده

و باید بمانیم

پرواز رویایی بیش نیست!

جوانا

کاش اندکی فقط میتوانستیم

روی پاهای خودمان بمانیم

و اکنون در این تاریکی

که پنجره ها بسته و بال ها...

ما چه داریم بگوییم برای کودکان گم شده ام؟!

من نمیدانم

که چطور باید بود

و چه کار باید کرد....

و تو

آه جوانا

راه درازیست و من

خسته

خسته

-- شیرین --
- ٢:٢٧ ‎ب.ظ , ٩ آذر ۱۳۸٥ : نظرات () -