. : اوهام : .

تو يادت ميره که ميتونستی پرواز کنی.  

         من با مخ پخش ميشم رو قبر خودم.

 

تو يادت ميره که منو ببری.يادت ميره که واسه پرواز نبايد زمينی بود.....

 

تو هی همه چيز يادت ميره  ...... هی همه چيز يادت ميره   ......

 

پ.ن: دور شدن فايده نداره!

-- شیرین --
- ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ , ۳۱ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -

۱)صدا ميآد. صدا و صدا. من ميترسم. خواهش ميکنم کمکم کم. نه. نرو . اين بار رو بمون. اين روزا يکی همش من رو تا دم خونه تعقيب ميکنه. ميگن که طرف قاطل ادم کشه. من نميدونم که چی کار بايد بکنم. انگار من  مقتول بعديشم. هييی...نرو ديکه. تو رو خدا.فقط امشب. فقط امشب...

۲) من قصه مينويسم. شعر ميکنم. پرواز ميکنم داد میکشم. ميدوم تو وای ميستی نگام ميکنی. اون با من ميدوء  . تو بغض ميکنی. تو داد ميزنی. من خورد ميشم. سقوط ميکنم تو بالا ميری بالا ميريی بالا ميمونييی

 

۳)  تو ميشی شبيه جيم موريسون.

 

۴) من چشام پر خون. من دستام پر درد. من صدام پر اشک...

۵) راستی. ممنون که دوسم داری.. واقعا واقعا. از ته دل به ياد اون موقع ها............  حيف که شش هام ديگه کشش نداره . چون ۳ روز ديگه بيشتر نمونده.

۶)            ۳ روز ديگه

۷) واسه اين که نگی باز چاخان کردم. 

۸) تمام

-- شیرین --
- ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ , ٢٤ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -

برای پرواز يا سقوط

ـ ارتفاع بلندی ـ کم دارم

حرفی که نميشود زد

        مسیح را به صليب ميکشند

   و تو پشت جنازه ام آرام ميگريی.

۸۴.۱۱.۱۲

-- شیرین --
- ٤:۱۱ ‎ب.ظ , ٢٢ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -

من پدر هزار تا بچه ام...........................................................................................

..................................................................................................

......................................................................................................

-- شیرین --
- ۱:٤۱ ‎ق.ظ , ۱۸ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -

اين منم..

در انتهای پوچی مسخره ای که خود ساختمش ميرقصم.............................................................

 

 

                   اگه پيدام کردی بيا پيشم خوشحال ميشم ببينمت.

-- شیرین --
- ۳:٤٢ ‎ب.ظ , ۱٥ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -

دنيا پر است از آدمهايی

که پيش از تو به دنيا آمده اند.

       با تو زيسته اند

                                  و پيش از تو نيز خواهند مرد

۸۵/۱/۱)

 

چيزی که توو ذهنم بود و مدتها تووش ميچرخيد. حالا ازش خلاص شدم..

-- شیرین --
- ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ , ٧ فروردین ۱۳۸٥ : نظرات () -