. : اوهام : .

امروز 29 تیر. روزی که من برای اولین بار شروع کردم به نوشتن،برای اولین بار سعی کردم که خودم رو جایی خالی کنم که همه بخونن،همه ی دل تنگی هامو.

اینجا،این وبلاگ این اوهام این شیرین. آدما چقدر زود تغییر میکنن .نه؟

اره امروز بیست و نهمه. دومین سالگرد وبلاگی که خیلی دوسش دارم.که واسم مهم چیزایی که توش مینویسم. وبلاگی که اوهام. که مال منه. فقط وفقط ماله من. و هیچ وقتم نمیخوام که با کسی تقسیمش کنم.

امروز 29 همه. پارسال هم 29 هم بود. 2 سال پیشم 29 هم بود. سال بعد هم 29 همه. 1000 سال دیگه هم 29 همه.

هیچ کس نمیدونه. هیچ کس هیچ کس نمیدونه که امروز روز تولد اوهام.

آره اوهامم دوساله شد. اوهامم. اوهامم....

ولی اینجا هیچکسی نیستش که تولدش رو به اون تبریک بگه.

من اوهامم 2 ساله شده. میفهمی. میدونی که چقدر میتونه مهم باشه که تو 2 سال بنویسی و بنویسی و بعدش هیچکس یادش نباشه که تو 2 سال داری مینویسی؟! ( از هیچکس توقع ندارم که یادش باشه )

دارم زور میزنم که بنویسم. نه به خاطر این که نوشتن خوبه و خوبه و خوبه. بخاطر اینکه میخوام بنویسم. که میخوام بگم. که همه بفهمن که من هستم. که همه بفهمن که نوشتن چقدرخوبه.

ولی... عادت کردم که خودم رو تو صفحه های سیاه شده ی سطل آشغال اتاقم خالی کنم.

واسه ی اینجا دیگه چیزی نمیمونه...

و در آخر هم دوباره امروز 29 همه.

اوهام جونم. اوهام جونی. امروز تولدته.

تولدت مبارک

-- شیرین --
- ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ , ٢٩ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -

من ميخوام آهنگ اينجا رو تغيير بدم. ولی يه ۵-۶ شبه که تا صب بيدار ميمونم و دنبال آهنگ توی سايتای مختلف ميگردم.تازه هنوزم شک دارم که اگه بتونم آهنگ خوب رو پيدا کنم ميتونم اينجا بزارمش يا نه. نميدونم. 

دلم مخواد واسه خودم آهنگ بزنم.

ديرين دير ديش دامبولی ليليليلی داشبيلی ليليليل ی دينگولی .

امروز ۲۶ هستش.ينی ۲۶ شده. آخه ساعت از ۱ هم گذشته. پارسال فردا صب امتحان ورودی داشتم.شب از دلهره خوابم نميبرد.صبش هم فک کنم خواب موندم. ولی به امتحان رسيدم.اگه نميرسيدم... هيچی ديگه هيچی...

حالا فردا دوباره ۲۶ هستش.دوباره فردا اومد..

پ.ن : تولدت مبارک

-- شیرین --
- ۱:٢٠ ‎ق.ظ , ٢٦ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -

فکر ميکردم که خورشيد تمام شدنی نيست

تا ديروز که ديدم مردی از شيشه ی دودی ماشينش سیگاری بيرون آورد و تمام خورشيد را مکيد..

-- شیرین --
- ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ , ٢۳ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -

من يه پای چلاق دارم..

-- شیرین --
- ۱:٠٧ ‎ق.ظ , ٢٢ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -

من یه مجرمم که حکم اعدامم صادر شده. نمیخوام وقتی که مردم کسی رو داشته باشم که برام گریه کنه.

-- شیرین --
- ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ , ۱۱ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -

من این روزا مست مستم.خوبیش هم اینه که نه میفهمم که چی کار دارم میکنم نه این بغضی که دوباره بثخ گلوم رو گرفته با ترکیدنش کاری نمیتونه بکنه.

مست بودنم کلی فایده داره. کمبود هیچ کدومتون رو حس نمیکنم.

هاهاهاهاههههاااااااااااااااااااا

فقط بدیش این بود که تو اولین نفر بودی.

حالا میتونی مطمئن باشی که شیرین کوچولوت با خودش تنهای تنهاس...

هاهاهاهاهاهااااااااا

من برم یه کم دیگه بخورم...

-- شیرین --
- ٥:٤۱ ‎ب.ظ , ٥ تیر ۱۳۸٤ : نظرات () -