. : اوهام : .

آتش که بگيری

     شمع را خاموش خواهم کرد.

بعد همه ی بوم های زندگی را رنگی ميکنم:

ـسياه سياه

       وقتش که شد

      اول از همه خودم را دار ميزنم.

 

    ۸۴.۹.۲۷

-- شیرین --
- ٥:٢۸ ‎ب.ظ , ٢٦ دی ۱۳۸٤ : نظرات () -

به تو که فکر ميکنم اشک می آيد و جای تو در چشمانم مينشيند.

مادرم پشت پنجره ميگريد.آرام آرام.

هفته هاست به چيز جديدی دست يافته ام. دارم خواب ميبينم. همه را خواب ديده ام. تو را .مادرم را. زندگی را.

آری خواب بوده ام.خواب ديده ام.هنوز هم دارم خواب ميبينم و مادرم هم که ميدانی هنوز دارد می گريد.شايد به حال من. احتمالا زودتر از من بايد فهميده باشد که دردانه پسرش زندگی را خواب ديده است. که در تمام عمر چسبيده بوده به بالشت و در خواب زندگی کرده. شايد هم به حال خودش ميگريد.که اين همه سال دذ خواب های من اسير بوده و همش گريه کرده... همش گريه کرده.... همش گريه ميکند.

مسجد ميرود گريه ميکند.خانه ميآيد گريه میکند.نماز ميخواند گريه ميکند.کفر ميگويد گريه ميکند. ميخندم گريه ميکند . گريه ميکنم کريه ميکند. همه اش گريه ميکند . همه اش گريه ميکند. ميچسبد به پنجره و تمام خواب هايم را تنها گريه ميکند.

اين خواب ها حوصله ام را سر می برند.

اين که او بنشيند و آرام گريه کند ـ به حال من يا خودش ـ و من در اين اتاق هی بنويسم و بکشم و بخوانم.فيلسوف شوم شاعر يا نقاش يا ديوانه ای برای مسخره شدن توسط شکلک های مزحک آن طرف ديوار خانه  که گوشهايشان را شبانه روز می چسبانند به ديوار و به جز صدای افتادن اشک های کادرم چيزی نميشنوند.

که همش خوای هايم تکرار شوند انگار. بدون هيچ ترفيعی باز بنشينم کنج اتاق و به سکوت خيس شده ی او گوش کنم.

کاش ميشد از خواب بيدارم کند. مادرو را ميگويم. کاش ۱۰۰ سال پيش از خواب بيدارم کرده بود.پيش از آنکه بفهمم خواب بوده ام.

من خواب ديده ام .آری ولی کاش می دانست خواب هايم را برای کسی تعريف کرده ام که تا به حال خواب نديده. کاش ميدانست که خواب نديده ای. کاش چشمانت را می ديد. شتيد ميتوانست کاری کند.

يا کاش حداقل اينقدر گريه نمی کرد.

دارد شب می شود. هزارها بار است که خواب هايم تاريک ميشوند.

مادرم می آيد داخل اتاق.من افتاده ام کنار سماور.چادر گلی اش را در می آورد و رويم ميکشد. اشک هايش را پاک ميکنم.ميدانم که بيهوده است.

چشمانش دوباره خيس ميشوند.

در ميزنند ـ درميزنند ـ در ميزنند.

شکلک ها داخل ميشوند.درست بالای سرم.

 

کاش خواب نباشم.

کاش کسی از آنها بتواند بيدارم کند.

۸۴.۱۰.۲

-- شیرین --
- ۳:۱۸ ‎ب.ظ , ۱٥ دی ۱۳۸٤ : نظرات () -

شده ام پلنگ صورتی سفيد.   حالا هنوز هم اينجا دنبالم ميگردی؟؟؟

تو ميميری و من يادم ميرود خاکت کنم..

 

-- شیرین --
- ٩:٠٧ ‎ب.ظ , ۱ دی ۱۳۸٤ : نظرات () -