. : اوهام : .

خورشید در میان گرمای ظهر تابستان ذوب میشد

و من و تو پوزخندی نثارش میکردیم:

« که چه این همه گرمای؟؟!»

***

ما در کلبه های تاریک خویش یخ زدن خورشید را نگاه میکنیم و از سرما بر خویش میلرزیم:

« که چه آن پوزخند ها! که چه؟!»

5/9/83

 

-- شیرین --
- ۳:٤۱ ‎ب.ظ , ۱٤ فروردین ۱۳۸٤ : نظرات () -

هــــــــــــــــــــــــــي..!

۱ سال ميشه که ننوشتم نه؟!

خب بازم نمينويسم..

-- شیرین --
- ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ , ۱ فروردین ۱۳۸٤ : نظرات () -