. : اوهام : .

ـ‌ مامان ناخون پام شيکست

+ من که بهت ميکم بلندشون نکن

ـخب چرا درک نميکونی ميگم ميره توو گوشت پام ميگشه شصتم رو!

+ خب تو چرا درک نميکنی من خسته ام

ـمامااااااان؟ ناخون پا چه ربطی به خستگی داره؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من که ديروز گفتم انگشت پام داره ميميره. هيچکی گوش نداد.ديدين؟! قطع عضو شدش! ناخونه ۳ سانتيم ۲ سانت شد

 

-- شیرین --
- ٩:٥٤ ‎ب.ظ , ٢٩ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -

ـ‌ مامان ناخون پام شيکست

+ من که بهت ميکم بلندشون نکن

ـخب چرا درک نميکونی ميگم ميره توو گوشت پام ميگشه شصتم رو!

+ خب تو چرا درک نميکنی من خسته ام

ـمامااااااان؟ ناخون پا چه ربطس به خستگی داره؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من که ديروز گفتم انگشت پام داره ميميره. هيچکی گوش نداد.ديدين؟! قطع عضو شدش! ناخونه ۳ سانتيم ۲ سانت شد

 

-- شیرین --
- ٩:٥٤ ‎ب.ظ , ٢٩ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -

تا اطلاع ثانوی خوشحالم...!!‌ هممين جوری الکی.

امروز يه اوکراينی اومده بود توو کلاس زبانمون..!‌نميدونم چرا وقتی فهميدم ايرانی نيس خوشحال شدم دلم خواست  بغلش کنم. اخــــــــــــــــی ناز بودش..!!

نميدونم.. اينجا يه چيزی رفته توو وجودم قلقلکم ميده..!!‌

تا اطلاع ثانوی خوشحالم...!!

-- شیرین --
- ٥:٤٧ ‎ب.ظ , ٢٤ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -

  • ۱۵ سال و دو روز و ۵ ساعت و خورده ای ميگذره.
  • ۱۵ سال و دو روز و ۵ ساعت و خورده ای ميگذره از روزی که برای اولين بار (‌شايد ) پات رو توو اين دنيای لعنتی گذاشتی و با ضربه ی نزده ی دکتر شروع به گريه کردن کردی و همه ميگفتن که «دختره !‌».
  • آره. ۱۵ سال و دو روز و ۵ ساعت و خورده ای ميگذره. زمان زيادیِ. خيلی زياد.واسه زندگی کردن توو اين دنيا و خنديدن و گريه کردن. واسه عوض شدن. واسه زنده گی کردن.
  • سرت درد ميکنه. گلوت درد ميکنه و خسته ای. خسته از همه ی آدم های دور برت که حس ميکنی فقط حس ميکنی که هيچ علاقه ای بينتون وجود نداره.ميخندی. ميخندی که همه نپرسن چرا ناراحتی. که همه نگن : «ااااااااااا..روز تولدتِ. چرا ناراحتی ؟!»
  • شمع تولدت رو فوت ميکنی..
  • « یـــــــــک. دو.ســـــــــه» « آرزو کن.» نميدونی چه آرزويی کنی. نميدونی چی ميخوای.نميدونی.گيجی گنگی و خسته. « یـــــــــک. دو.ســـــــــه» فوت ميکنی. فوت ميکنی. فوت ميکنه. ۱۵ تا شمع رو فوت ميکنی و خاموش نميشه. خاموش ميشه و دوباره روشن ميشه. ميميره و زنده ميشه. اااااااااااااااااه..بسه شونه. بسه شونه. بذارين بميرن. با آب دهنت خاموششون ميکنی . از روی کيک ميکنی شون. ۱۵ تا شمع رو. و کيک رو ميبری. برای پونزدهمين بار کيک رو ميبری و همه دست ميزنن برات و تو کيک رو ميبری. ۱ برش برای خودت. بدون هيچ آرزويی. بدون هيچ انگيزه ای. فقط طبق روال عمل ميکنی. طبق عادت معمول آدمها.
  • بغض گلوت رو فشار ميده و تو ميخندی. مــيــخندی..!! ميخندی که شايد بتونی اين بغض لعنتی رو قورتش بدی. به کمک ذره های کيکی که توو گلوت گير ميکنه و پايين نمياد قورتش ميدی. ميذاری همون جا بمونه و هيچکی نگه :‌« چرا ناراحتی؟‌»  ميذاری همون جا بميره و قسمتی از وجودت شه. دفنش ميکنی توو تک تک سلول های بدن ۱۵ سالت. و ميميری!

 

-- شیرین --
- ۱:۱۳ ‎ب.ظ , ۱٩ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -

  • عقده ی اشک من درد پری درد سرشاريست و باقی ناگفته ها سکوت نيست ناله ايست
  • اکنون زمان گريستن است اگر تنها بتوان گريست يا به رازداری دستان تو اعنمادی اگر بتوان داشت
  • يا حداقل به درها که در آن احمال گشودنيسا به روی نابکاران.
  • با اين همه به زندان من بيا که تنها دريچه اش به حياط ديوانه خانه ميگشايد.
  • اما به چگونه؟
  • به راستی چگونه
  • در قعر شبی اين چنينی بی ستاره
  • زندان مرا بی سرود و صدا مانده باز توانی شناخت؟!
  •  
-- شیرین --
- ٥:٤٠ ‎ب.ظ , ۱٢ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -

خليج عربی..!!!

-- شیرین --
- ٩:٢۳ ‎ب.ظ , ٦ آذر ۱۳۸۳ : نظرات () -