. : اوهام : .

۱)سال ۸۲ داره آخرين نفساشو ميکشه و جاشو داره به ساله ۸۳ ميده.( اوه اوه من چه باهووشم )

۲) خنوما آقايون پياز گنديده شده کيلويی ۵۰۰ تومان اگه پياز دارين استفاده ی بهينه ازش بکنين که خيلی گرون شده.( همين طور هم گوجه پلاسيده )

۳) من نمی خوام مامانم اوومده از تهران واسم لباس خريده من خوشم نمياد.بهش گفتم منم ببرها.( ای بابا باز من فدای اين داداشه شدم)

۴) من شدم نوکر اينا..!! هم خونه اند اون وقت تلفون که زنگ ميزنه تا من بر ندارم هيچکی بر نمی داره.هيچکی به خودش زحمت نميده از جاش تکون بخوره..!!! آقا من اعتصاب ميکنم  نميخوام..

۵)من هنوز حموم نرفتم.حوصله ندارم...ولش بابا

۶)آقا اين آخر سالی هر چی مرضه ريخته رو سر من ..سرما خوردم فجيح..! ديشب تا صب خوابم نبرد جعبه ی دستمال نصف شده..مامانم هم بد تر از من.( پيشنهاد ندين که برم پينيسيلين بزنم چون نميرم)

۷)من هنوز انگشت پام درد ميکنه.ميخوام بزارم(زار برنم) نميشه اکشم نمياد.

۸)من يکی رو ميخوام بزنمش کسی داوطلب نيس؟

۹) حوصله ندارم ادامه بدم.بسه.خدافظ فلا.

-- شیرین --
- ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ , ٢٩ اسفند ۱۳۸٢ : نظرات () -

ناخن شصت راست پام رفته توی گوشتش .!!!

به يه جايی ميخوره دادام ميره هوا.. مامانم ميگه بايد بکشيش ولی مگه من خولم؟؟!!

ّخه خيلی درد ميگيره...

خواهشا هر کسی تا بحال ناخونه پاشو کشيده بياد يه کمکی به ما بکنه ببينيم چقدر درد داره.

                کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک

-- شیرین --
- ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ , ٢٧ اسفند ۱۳۸٢ : نظرات () -

                     

  • بردگی را به ما می آموزند
  • آن هنگام که
  • در دفترهايمان نقش آزادی می زنيم
  • حرف می زنند
  •  از حقيقت ها سخن می رانند
  • لطيفه می سازند
  • از دنيای بيرون داستانی می سازند سخت رنج آور
  • و بوته های گل های عاشقمان را می کنند
  •  تا با پروازمان صحنه از دور خراب نشود
  • فکر هايمان را  در قفس محبوس می کنند
  • نمی توانند  
  • پرواز ميکنيم
  • پر می زنيم

 

 

 

 

 

 

-- شیرین --
- ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ , ۱۱ اسفند ۱۳۸٢ : نظرات () -